با ران

از توشنید ن برایم تازگی دارد با اینکه همیشه در قلبمی ولی از خاطره کوتاهم  دور شده ای دور تر از آنکه فکرش را بکنی  عجب جادوگری شده جهان از غیب ظاهر می کند ، تورا از دور دست ها از غیب  از کلاه جادویی تو از چوب جادوگر آمده ای ولی عجیب است که من خوشحا ل نیستم شاید از بس در ذهنم هستی وقد م می زنی ، رفت وآمد ت  در قلبم همیشگی است  .

هرچند که تو همانند باران تکرار می شوی ولی تکراری نخواهی شد ...

/ 3 نظر / 19 بازدید
ghazal

مي خواهم برگردم به روزهاي کودکي ... آن زمان ها که پدر تنها قهرمان بود ... عشــق ، تنـــها در آغوش مادر خلاصه ميشد ... بالاترين نــقطه ى زمين ، شــانه هاي پـدر بــود ... بدتـرين دشمنانم ، خواهر و برادر خودم بودند ... تنــها دردم ، زانو هاي زخمـي ام بودند ... تنـها چيزي که ميشکست ، اسباب بـازي هايم بـود ... و معناي خداحافـظ ، تا فردا بود !

مرتضی

سلام دوست بارانی وقی میام وبت حالم بهتر میشه ... همین