فاصله تاملکوت

برا قفل هایی که بسته است

یه کلید مونده تو مشتم

به جنون رسیده کارم

بسکه فرصتها رو کشتم

بازی نور و صدا نیست

زندگی یه سرنوشته

یکی پیدا یکی پنهون

مثه آدما و فرشته

بین موندنو نموندن

سهم آدما زمین شد

ما اسیر انتخابیم

خودمون خواستیمو این شد …

فاصله فقط یه لحظه ست

فاصله فقط یه نوره

گاهی از رگ به تو نزدیک

گاهی از تو خیلی دوره

اما اون عزیز عالم

میل مهربونی داره

ردپاش رد فرشته س

مارو تنها نمی زاره

/ 2 نظر / 3 بازدید
بهترین جمله

دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است دردهای من گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است مردمی که چین پوستینشان مردمی که رنگ روی آستینشان مردمی که نامهایشان جلد کهنه ی شناسنامه هایشان

سکوت آشنا

دیدم تو خواب وقت سحر شهزاده ای زرین کمر نشسته بر اسب سفید می اومد از کوه و کمر می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پر آبم روزی که بختم وا بشه پیدا بشه اون که اومد تو خوابم شهزاده ی رویای من شاید تویی اون کس که شب در خواب من آید تویی تو از خواب شیرین ناگه پریدم او را ندیدم دیگر کنارم به خدا جانم رسیده از غصه بر لب هر روز و هر شب در انتظارم به خدا ( اینجا دوباره اون دو سه خط بالا تکرار می شه) اگه می خواین با صدای شهاب حسینی بشنوین اینجا رو کلیک کنین اگه هم با صدای عهدیه می خواین