هرگز زود قضاوت نکن !

http://www.mexicotravelguideblog.com/wp-content/uploads/2009/06/train-mexico-copper-canyon.jpg

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.

کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.
باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید.

او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند

/ 13 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزاد

_____*#######* ___*##########* __*############## __################ _##################_________*###### __##################_____*########## __##################___*############# ___#################*_############### ____################################# ______###########آپ کردم ############### _______############################# ________########################### _________######www.yas1986.persianblog.ir## ___________*##################### ____________*################## _____________*############### _______________############# ________________########## ________________*#######* _________________###### __________________#### __________________### چشم به راهم_ _***__*_****

الهام55

در سينه ،دل، چو برگ خزان ديده بي عشق مانده سر به گريبان است از بوسه ي نسيم مي لرزد اين برگ خشك تشنه ي طوفان است ! [گل]

عرشی قزوینی

سلام خوشحالم که ماه هاست لینکتان کرده ام ! مطالبتون عالی بود ! به امید خدا یا علی ...

ترنج

واقعا لذت بردم هر موقع میایم به وبت سر می زنم کلی روحیه ام شاد می شود و درس زندگی می گیرم . باز هم بنویس و بگو کماکان منتظر وبت هستم . راستی یادم رفت بگم سلام

آوای مهر ایرانیان

سلام جالب نوشتی موفق باشی اگه مایل به تبادل لینک هستی بهم بگو به نام :آوای مهر ایرانیان یا علی گفتیم و عشق آغاز شد باتشکر

آسمان آبی

خدا نکنه تا آدم نشدم دنیا بهم رو بیاره . [گل]

عرشی قزوینی

سلام عیدت مبارک فوق العاده بود ! بیای خوشحال می شم !

کلاس داستان نویسی

کلاس داستان نویسی در کرج برای اولین بار با سیامک گلشیری ( استاد دانشگاه تهران )

ابراهیم- حاج محمدی

گر چـــه رامت شـــــد دلم ماننـــد میش از پیش ازین همچنـــان می باشد این دل ریش ریش از پیش ازین هرگــــز آیا در حقـــــت از من گناهی سر زده است ؟ خاطـــرم را از چه می خواهی پریش از پیش ازین ؟ نوش جـــــانم می کنی هـر لحظـــه نیشی بی وفا !!! خــــورده کـــم آیا دل من از تو نیش از پیش ازین ؟ هر چه می خـــــواهی بگو از چیسـت پروای تو پس نیســــت از ما گر گرو پیش تو ریش از پیش ازین ؟ نیسـت شـــــأن تـــــو مگـــــر از بی وفائی ها أجل ؟ پس چرا هستـــــت جفا آیین و کیـش از پیش ازین ؟ هـــــر دو دستـــــم از ســـــر تسلیــم بالا شد که کرد مهـره چینی های چشمت مات و کیش از پیش ازین دل سپردم من به دستــت جورت افزون شـد ، چرا ؟ سرزنش هـــا دیده ام از قوم و خویش از پیش ازین گر چـــــه خـــون کردی دلــــم را با جفـــــای مستمر دوستـــــت دارم من امّــــا بیش ، بیش از پیش ازین