می فروشی در لباس پارسا برگشته است
آه از این نفرین که با دست دعا برگشته است
پینه‌های دست و پا سر زد به پیشانی عجب!
کفر با پیراهن زهد و ریا برگشته است
داد از این طرز مسلمانی که هرکس در نظر
قبله را می‌جوید اما از خدا برگشته است
خیمه خورشید را «دین‌دارها» آتش زدند
آه معنای حقیقت تا کجا برگشته است
ای دل غمگین به استقبال زیبایی بیا
کاروانی را که روی نیزه‌ها برگشته است
چندبار آخر به استقبال یک تن می‌روند
سر جدا بازور جدا پیکر جدا برگشته است
جاءَ نورٌ اشبهُ النّاسُ بِخَیر الاولیاء
گوییا پیغمبر از غار حرا برگشته است
هرکه آن خورشید را در خون شناور دید گفت
حکم قتل نور از شام بلا برگشته است
از بد و نیک جهان جای شکایت هست و نیست
خوب یا بد هرچه هست از ما به ما برگشته است



تاريخ : ٢٠ امرداد ۱۳٩٢ | ٤:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : محمودجانقربانی | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.